دستۀ چهارم: ساختارگرایانی که به رابطۀ دیالکتیکی بین فرد و ساختارهای اجتماعی می پردازند، مثل رابطۀ ذهن و جامعه.
آن چه امروز “ساختارگرایی” نامیده می شود حاصل کاربرد روش های زبان شناسی ساختارگرا (یعنی زبان شناسی سوسوری) درحوزه های مختلف علوم انسانی، ازجمله مردم شناسی، نقد ادبی و غیره است. نکتۀ مهمی که ساختارگرایان دربررسی هایشان بدان توجه داشتند، درک ضرورت دوری از تحلیل تاریخی است. از سوسور به بعد، یافتن ساختارها اصلی‌ترین دل مشغولی پژوهشگران در علوم مختلف، از جمله ادبیات گردید. تئوری نظام‌مند بودن زبان، منتقدان را بر آن داشت که ادبیات را نیز نظامی همبسته بدانند و همان تمایزی را که سوسور میان زبان و گفتار می‌یافت، میان مطلق ادبیات و سبک‌های گوناگون آن بیابند. زبان شناسی ساختار گرا، توجه خود را به مصادیق متنوع زبان یعنی گفتارها معطوف می‌کند.
ساختار گرایی همچنین، شیوه و اسلوبی است که درتجزیه و تحلیل متن، ازجمله ( ادبی و نمایشی) ارتباط کل با جزء و جزء با کل را در دستورکار قرار می دهد. به عبارتی دیگر ساختارگرایان، یک اثرهنری، اعم ازیک متن ادبی یا نمایشنامه؛ را کلیتی تلقی می کنند و با بررسی اجزاء آن، راه را برای درک کلیت اثر هموار می کنند.
در حقیقت، پیشرفت ساختگرایی در تحقیقات مربوط به فولکلور چندان عظیم بوده است که مکتب ها و یا روشهای گوناگون در تجزیه و تحلیل های ساختگرایانه در فولکلور پدید آمده است. مسائل مربوط به تجزیه و تحلیل های ساختاری دربارۀ همۀ این موضوع ها یکسان است. از جملۀ این مسائل یکی کشف و تعریف کوچکترین واحد ساختاری و سپس دانستن چگونگی ترکیب این واحدها در الگوهای سنتی است .
در ساختگرایی و نیز در روش تطبیقی، لزومی نیست که فرآیند قصه گویی ، یا رابطۀ میان محتوای قصه با شخصیت قصه گو و قصه نیوش مورد بررسی و توجه قرار گیرد. اگر قصه گویی فرآیندی باشدکه دارای سه عامل است، یعنی : قصه گو ، متن قصه و شنونده، ساختگرایان و پیروان روش تطبیقی، هر دو صرفاً به متن قصه توجه دارند و آن دو عامل دیگر را نادیده می گیرند.
شاید بتوان گفت، نشانه شناسی قبل از هر چیز رویکردی است به تحلیل متن و لذا به شدت وابسته به تحلیل های ساختاری است. به عبارتی، تحلیل نشانه شناختی ساختارگرایان با بازشناسی واحدهای تشکیل دهندۀ یک نظام نشانه ای ( زبان یا هرفعالیت فرهنگی- اجتماعی دیگری ) و تعیین روابط بین این واحدها ( روابط معنایی و منطقی ) سروکاردارد. نشانه شناسی وساختارگرایی با هم ارتباط دارند و بررسی هریک بدون حضوردیگری، در رساندن غایت مفهوم مخاطب یا تحلیل گر را دچار اشکال می کند.
« تجزیه و تحلیل ساختاری بدون تفسیر و تعبیر نتایج حاصل از آن، یعنی ربط دادن یافته ها به کل ساختمان فرهنگی و اجتماعی، ارزش چندانی ندارد.» ( پراپ، 1368 : چهارده )
2-3 زبان شناسی و نشانه شناسی
زبان‌شناسی علمی است که به مطالعه و بررسی روشمند زبان می‌پردازد. در واقع زبان‌شناسی می‌کوشد تا به پرسشهایی بنیادین همچون «زبان چیست؟»، «زبان چگونه عمل می‌کند و از چه ساخت‌هایی تشکیل شده است؟»، «انسان‌ها چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند؟»، «زبان آدمی با سامانۀ ارتباطی دیگر جانوران چه تفاوتی دارد؟»، « کودک چگونه سخن گفتن می‌آموزد؟»، «زبان بشر چگونه تکامل یافته است؟»، « زبان‌ها چه قرابتی با یکدیگر دارند؟» «ویژگی‌های مشترک زبان‌های جهان کدامند؟»، «انسان چگونه می‌نویسد و از چه راهی زبان نانوشتاری را واکاوی (تحلیل) می‌کند؟» «چرا زبانها دگرگون می‌شوند؟» و … پاسخ گوید.
زبان، به دو صورت وجود دارد: زبان طبیعی و زبان ساختگی. زبان طبیعی زبانی است که افراد جامعه ای خاص، بدان سخن می گویند و بوسیلۀ آن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند مثل فارسی عربی فرانسه و….. . آنچه به تعبیر زبان شناسان، زبان نامیده می شود همان ” زبان طبیعی ” است که انسان بعد از تولدش فرا می گیرد و در طول زندگی بکار می برد: « زبان طبیعی به دلیل قدرت ترکیبی زیادی که دارد، امکان تشکیل نشانه ها را در سطح وسیع و نامحدودی ایجاد می کند و انعطاف پذیری قواعد آن نیز آنقدر زیاد است که امکان تولید واحدهای همنشین را در سطحی بسیار گسترده که ما آن را ” گفتمان ” می نامیم؛ میسر می سازد.» ( شعیری، 1381: 21 )
زبانهای ساختگی زبانهایی هستندکه شالودۀ آنها همان زبان طبیعی است، یعنی از زبانهای طبیعی است که زبان ساختگی بوجود می آید. زبان ساختگی زبانی است که انسان می تواند در شکل گیری آن نقش داشته باشد و در آن، تغییر و اصلاح ایجاد کند و بطور کلی، دخل و تصرف کامل در آن دارد مثل زبان رایانه.
« دانش زبانی ، دانش به کارگیری نشانه های قراردادی زبان است. این دانش، تابع دو فرآیند زیستی مغزانسان یعنی ” انتخاب9 ” و ” ترکیب10 ” است و به انسان اجازه می دهد تا برحسب عملکرد این دو فرآیند، نشانه ها را جانشین یکدیگر سازد یا با یکدیگر ترکیب کند. » ( سجودی،1383: 19 )
زبان به این دلیل که نظامی است متشکل از نشانه های اختیاری مهمترین نظام از انواع نظام های نشانه شناسی است و همچون الگو و نمونه های اصلی دانسته می شود. به اعتقاد سوسور، زبان شناسی به این دلیل می تواند به مثابۀ الگویی برای نشانه شناسی عمل کند که ماهیت اختیاری و قراردادی نشانه های زبان، در آن کاملاً روشن است .
« بطور مثال ” قلم ” و ” پن ” هر دو بر وسیله ای دلالت دارند که برای نوشتن به کار می رود اما صورت ظاهری آنها با توجه به اینکه بر یک هدف خاص دلالت دارند، کاملاً متفاوت است و در هر زبان با یک نشانۀ خاص وجود دارد اما در زبان تصویری، نقشی از یک قلم بیان کنندۀ آن بود. بعد از اختراع حروف الفبا، که کاملاً نشانه ای است؛ فهم و درک آن برای هر زبانی متفاوت می شود.» ( بحرینی فر، 1384 : 8 )
نشانۀ زبانی، نه یک شئ را به یک نام، بلکه یک مفهوم را به یک تصویر صوتی پیوند می دهد. تصویرصوتی، آوایی مادی نیست که جنبۀ فیزیکی داشته باشد بلکه اثر ذهنی این آواست و حواس ما نمایشی ازآن را ارائه می دهد. نشانۀ زبانی، محسوس است.
« ” پیرگیرو ” معتقد است که موضوع ساختار با تجزیه ارتباط می یابد. به عبارتی، هر پیام هنگامی که قابل تقسیم به عناصر معنادار شد، آن پیام را ” تجزیه پذیر11 ” نامند. با این حال معنادار بودن شرط ضروری هر پدیدۀ نشانه شناختی است. » ( ضیمران، 1383: 167 )
چند نقطه عطف در تاریخ علم زبان‌شناسی وجود دارد. اولین انقلاب علمی در حوزه زبان‌شناسی تاریخ‌گرایی است که در قرن هجدهم شکل گرفت. آنچه به عنوان شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی ثبت و ضبط شده، به ۱۷۸۶ باز می‌گردد و خطابۀ معروف حقوقدان انگلیسی، ویلیام جونز که وقتی متون سانسکریت را با فارسی باستان و لاتین مقایسه کرد شباهت‌های فراوانی بین این متون یافت و معتقد شد که این زبان‌ها از یک منشأ واحدی که زبان هند و اروپایی مادر است، سرچشمه می گیرند. این شروع انقلاب اول در تاریخ زبانشناسی است. متعاقب آن بحث سرنوشت زبان‌ها، خانوادۀ زبان‌ها و اینکه این زبان‌ها از چند گروه سرچشمه گرفتند، شروع شد و این اولین انقلاب در تاریخ زبانشناسی ذیل عنوان « تاریخ‌گرایی » مطرح شده‌است. در این دوره، نگاه زبانشناسان معطوف به تحولات تاریخی و به اصطلاح “در زمانی” بود و تبیین هر پدیدۀ زبانی را، با توجه به گذشته می‌دیدند.
دومین انقلاب در زبان‌شناسی، ساخت‌گرایی است که فردینان دوسوسور با بنانهادن آن مشهور شد. زبانشناسی سوسور واکنشی به تاریخ‌گرایی و انقلاب نخست بود.. آنچه سوسور در این بحث مطرح می‌کرد، توجه به وضعیت ” هم‌زمانی ” است نه تبیین‌های تاریخی. جوهرۀ بحث سوسور مبتنی بر مفهوم نشانه است. سوسور، زبان را به مثابۀ یک نظام، مورد بررسی قرار داد و زبان‌شناسی همزمانی را از زبان‌شناسی تاریخی جدا کرد. تا آن هنگام، گروه‌های زبان‌شناسی دانشگاه‌ها بیشتر به زبان‌شناسی تاریخی می‌پرداختند. نشانه، از نظر سوسور واژه است و به یک معنا، زبان‌شناسی سوسوری ” واژه بنیاد ” است. او از دال و مدلول که دو بخش عمدۀ نشانه هستند صحبت می‌کند. سوسور زبان را نظامی از نشانه‌ها می‌داند و از این منظر سوسور به مدت پنجاه سال زبانشناسی را تحت تأثیر خود قرار داد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در بحث زبان و نشانه شناسی آن، مفهوم ” تجزیه12 ” از اهمیت ویژه ای برخودار است. واژۀ تجزیه در سده های میانی برای بیان ” دلالت13 ” بکار می رفت. آندره مارتینه، زبان شناس معاصر فرانسوی؛ در این باره گفت: « هر زبان در دو سطح قابل تجزیه است. در نخستین تجزیه، واحدهایی که کلام و یا گفتاری را بصورت خطی و پیامی بوجود می آورند، نشانه نامیده می شوند و نشانه ها از” تک واژها 14 ” تشکیل شده اند. هریک از این واحدهای تجزیه، نخست دارای معنی و صورت آوایی خاصی هستند. زبان، نظامی است ازنشانه هایی که افکار را بیان می کنند و بنابراین می توان آن را با نظام خط الفبای ناشنوایان، مناسک نمادین، تعارفات، علائم نظامی و غیره مقایسه کرد اما این نظام، مهمترین همۀ نظام هاست. » ( جلالی مقدم، 1384: 81 )
در پایان بحث باید گفت که نشانه شناسی، علمی نو در بررسی و ساختار زبان است و هدف آن فراهم کردن وسیله ایست برای تحلیل و شناخت متن. متن نیز به نوبۀ خود، دامنه ای وسیع دارد: از متون ادبی گرفته تا متن های دیداری و شنیداری.

2 – 4 نشانه و نشانه شناسی: تعریف واژه
” نشانه15 ” عبارت است از هر عنصری که نمایندۀ عنصر دیگر غیر از خودش باشد. به عبارت دیگر هر عنصری که بر غیر از خودش دلالت کند، نشانه نامیده می شود. درحقیقت نشانه جانشین عنصر دیگری می شود که غایب است و یا حتی ممکن است وجود نداشته باشد.
« اصطلاح ” نشانه شناسی16 ” از ریشه ای یونانی17 ساخته شده است که در واژه هایی سمیوتیک که به معنای تغییر نشانه هاست، به کار رفته است. نشانه شناسی در مقام یک رشتۀ علمی به تجزیه و تحلیل نشانه ها یا به مطالعۀ کارکرد نظام های نشانه ای می پردازد. » ( جلالی مقدم، 1384: 11 )
برکسی پوشیده نیست که از زمان سوسور تا کنون، شناخت هر نشانه درگروی تفاوتی است که با نشانه های دیگردارد، زیرا هرنشانه به گونه ای درخدمت معناست و اگر غیر از این باشد، دیگر وجود نشانه توجیه پذیرنیست. معنا، درتفاوت و تضاد بین نشانه هاست که به بهترین شکل ممکن خود را نشان می دهد.
« نشانه، عنصری درانزوا نیست بلکه درکنار نشانه های دیگر، درچالش یا تعامل با آنها بروز می نماید و از طریق همین چالشِ بین نشانه هاست که معنا تجلّی می یابد. نمی توان به یک نشانه به عنوان خرده نشانه و یا نشانه نگریست، بلکه یک نشانه درارتباط با نشانه های دیگر درقالب فرآیندی معنا ساز، که پدیدۀ گفتمان مسئول مستقیم آن است؛ دارای ارزش می باشد.»( سجودی،1383: 99 )

2-5 پیشینه
« ازجمله نخستین رهروان نشانه شناسی، می توان از افلاطون (428-348 پیش از میلاد ) نام برد که کتاب ” کراتیلوس ” او به بررسی منشاء زبان می پردازد، نیز می توان از ارسطو (322-384 پیش ازمیلاد) یاد کرد که در کتابهای بوطیقا و درباب تفسیر، به تأمل درباب اسم می نشیند. یکی ازمهمترین مباحثاتی که درجهان باستان در باب نشانه درگرفت، بحثی بود میان رواقیون و اپیکوریان (حدود 300 پیش ازمیلاد در آتن) این بحث مبتنی بود بر تفاوت میان نشانه های طبیعی ( که در طبیعت به وفور یافت می شوند) و نشانه های قرار دادی (که صرفاً برای برقراری ارتباط شناخته می شوند) » ( جلالی مقدم، 1384: 11 )
” آندره لاند18 ” نشانه ها را به دو دستۀ طبیعی و قراردادی تقسیم کرده است:
نشانه های طبیعی آنهایی هستند که به واسطۀ قانون های طبیعت با دال خود ارتباط می یابند و اغلب میان جمعی پذیرفته شده اند و هرکسی آنها را ببیند و تفسیر کند به یک برداشت مشترک رهنمون می شود. نوری درآسمان نشانۀ رعد و برق است، تب نشانۀ بیماری و رنگ پوست نشانۀ قوم و طبقه ای خاص می باشد.
نشانه های قراردادی به صورت ارادی و خود خواسته توسط انسان یا حیوان خلق می شوند تا ایجاد رابطه کنند. نشانه های قراردادی مبتنی بر موافقت قبلی است و رابطۀ میان نشانه ها و معنای آن، بر پایۀ قرارداد و وضع می باشد. در این حالت در نشانه ها، میان شکل ظاهری و مفهوم هیچگونه مشابهت و تجانسی وجود ندارد. بطور مثال علائم راهنمایی و رانندگی که در میان آنها رنگ قرمز نشانۀ خطر است. نشانه های قراردادی بردوگونه اند: زبانی و غیر زبانی.
« ازنظر سوسور، نشانۀ زبانی ارتباط یک شئ با نام یا پیوند یک مفهوم با یک صورت آوایی است. براین اساس، هر نشانۀ زبانی معنا را به صورت آوایی نشان می دهد. نشانه های غیر زبانی یعنی نشانه های غیرآوایی و غیر قراردادی. » ( خزانه داری، 1385: 16 و 17)
نشانه نه تنها واجد رابطه ای میان یک شکل مادی و یک مفهوم ذهنی است، بلکه واجد رابطه ای میان خود و دیگر نظام های نشانه ای بیرون از خود است. نوع دیگری از تقسیم بندی نیز در الگوی نشانه ها وجود دارد:
« نشانه می تواند از نوع شمایل باشد و میان صورت و معنیش، نوعی شباهت صوری وجود داشته باشد، یا از نوع نمایه باشد و میان صورت و معنیش نوعی رابطۀ علّی وجود داشته باشد، یا از نوع نماد به حساب آید و میان صورت و معنیش رابطه ای قراردادی برقرار باشد.19» ( سجودی،1383: 16 )
در فلسفه و تاریخ علم، مفهوم نشانه مفهومی رایج است. هیپوتکس، افلاطون، ارسطو، سن اگوستین دکارت، لایب نیتس، هگل و هامبولت ازجمله افرادی هستند که به طور متمرکز برمفهوم نشانه کارکرده اند و همین امر، نظام های نشانه شناسی را از تنوعی گسترده برخوردارکرده است.
نشانه شناسی با دو دیدگاه متفاوت شناخته می شود: دیدگاه ” فردینان دو سوسور20 ” ( زبان شناس سوئیسی ) و دیدگاه ” چارلز ساندرز پیرس21 ” (فیلسوف آمریکایی ). عمرکمتر از یک صد سال این گستره به ” فردینان دوسوسور” بر می گردد. او درسالهای 1930 ازعلم زبان شناسی برای تعیین محدوده و قلمروی حوزۀ نشانه شناسی سود جست.
2-6 نشانه شناسی و دو الگوی بنیادی

در این قسمت به بررسی دو الگوی اساسی نشانه شناسی پرداخته می شود. الگوی نشانه شناسی سوسور و پیرس دو الگوی بنیادین علم نشانه شناسی است :
2-6-1 الگوی سوسوری
نشانه از نظر سوسور از دو وجه تشکیل شده است: ” دال22 ” و ” مدلول23 ” و را بطۀ میان آنها که سوسور آن را ” دلالت24 ” می نامد. سوسور، نشانه شناسی را به عنوان یک علم ” سمیولوژی25 ” نام نهاده است. نشانه شناسی عبارت است ازمطالعه و بررسی ساختارگرایانۀ نظام های مختلف معنی، نظیر اسطوره ها، علائم راهنمایی و رانندگی، زبان، مد و غیره.
دال، صورت مادی نشانه و مدلول، درونمایه و معنای نشانه را بیان می کند. دال چیزی است که می توان آن را دید، بوئید، چشید و لمس کرد. به نظر سوسور، هم دال و هم مدلول دارای منش و ماهیتی روانشناختی هستند. « دال، تصوّری است که از صوت در ذهن ما پدید آمده و مدلول، تصورّی است که از مصداق خارجی آن در ذهن ما جا گرفته است.» ( سجودی،1383: 15 )
سوسور برای نخستین بار ارتباط میان نشانه ها را درکتاب ” دورۀ زبانشناسی عمومی ” مطرح نمود و یادآورشد که تنها بکارگیری نشانه ها و یا واژه ها برای انتقال مفاهیم و مقصود مخاطب کافی نیست، بلکه باید گروهی از واژه ها کنار هم قرار گرفته و معنایی را تداعی کنند. بدیهی است که تک تک واژه ها، مصداق اولیۀ نشانه محسوب می شوند اما آن چه میان واژه ها ربط منطقی برقرار می کند، نظام حاکم بر زبان است.
گاهی تمایز میان دال و مدلول با دوگانگی آشنای ” شکل ” و ” محتوا ” برابر تلقی می شود. در چنین چارچوبی، دال به عنوان شکل نشانه در نظر گرفته می شود و مدلول به عنوان محتوای آن. لویی یلمزلف، زبان شناس؛ تصدیق کرده است که « هیچ محتوایی بدون صورت و همینطور هیچ صورتی بدون محتوا وجود ندارد. » ( چندلر، 1387 : 89)
سوسور برای نشان دادن مفهوم ارزش واژه، آن را با بازی شطرنج مقایسه می کند. او می گوید که ارزش هر مهره در شطرنج وابسته است به جایگاهی که آن مهره در بازی شطرنج در تقابل با مهره های دیگر اشغال می کند و جنس و شکل مهره ها، تأثیری بر ارزشی که مهره درنظام انتزاعی بازی شطرنج دارد، نمی گذارد.
تحول نشانه شناسی بدیع سوسور از زمانی آغاز شد که دیگر، زبان فقط در حکم ارتباط اجتمایی تلقی نشد بلکه به مثابۀ محور ارتباطی که دارای معنا است، مورد توجه قرارگرفت. سوسور آن را به مثابۀ علمی تلقی می کرد که به بررسی نشانه ها در دل زندگی اجتماعی می پرداخت. « سوسور به مفهومی تحت عنوان ارزش نشانه اشاره می کند. ارزش هر نشانه به رابطۀ آن نشانه با دیگر نشانه های درون نظام، وابسته است. » (کلر، 1388: 17 )
2-6-2 الگوی پیرسی
پیرس نشانه شناسی را ” سمیوتیک 26 ” می نامد و الگویی سه وجهی را معرفی می نماید: نمود27 تفسیر28 و موضوع29.
“نمود” صورتی است که نشانه به خود می گیرد و الزاماً مادی نیست. “تفسیر” به حوزۀ ذهنی فرد باز می گردد که یک پدیده را چگونه تفسیر می کند و معنایی که از نشانه حاصل می شود و بالاخره “موضوع” چیزی است که نشانه به آن ارجاع می دهد. در مقام مقایسه “نمود” پیرسی مشابه “دال” و ” تفسیر” آن مشابه “مدلول” است، با این توضیح که تفسیر پیرس، خود نشانه ای است در ذهن تفسیرگر.
براساس الگوی پیرس از نشانه ، چراغ قرمز راهنمایی که سر چهارراه قرار دارد “نمود” است توقف خودروها “موضوع” و این فکر که چراغ قرمز به معنی آن است که خودروها باید متوقف شوند، “تفسیر” آن می باشد. « به اعتقاد پیرس، نشانه شناسی ازسه حوزۀ عمدۀ “نحو30 ” یعنی مطالعۀ رابطۀ نشانه ها در یک نظام نشانه ای، ” معنی شناسی31 ” مطالعۀ رابطۀ نشانه ها و مفهوم آنها و ” کاربرد شناسی32 ” مطالعۀ رابطۀ نشانه ها و افرادی که آن نشانه ها را به کارمی برند، تشکیل شده است. این که مفهوم یک نشانه چه می تواند باشد، به نوع کاربرد نشانه وابسته است. » ( سجودی،1383: 23 )
« پیرس نشانه ها را به سه دسته تقسیم می کند:
1- ” شمایل33 ” : نشانه ای که میان صورت و مفهوم آن مشابهت عینی وجود دارد: مثل عکس.
2- ” نمایه34 ” : نشانه ای که در آن صورت به مفهوم خود اشاره دارد و یا با آن مرتبط است: مثل دود به نشانۀ آتش.
3- ” نماد35 ” : نشانه ای که در آن، ارتباط بین صورت و مفهوم، توافقی و قراردادی است و هیچ شباهتی بین صورت و مفهوم وجود ندارد: مثل کبوتر به نماد صلح. » (آلام، 1382: 26)
نشانه شناسی از باب شمایل تعریفی روشن و تک وجهی دارد و قابل تفسیر نیست. نشانه شناسی نمایه ای هم، گسترۀ بسیار وسیعی را در بر می گیرد که می تواند از علوم پزشکی تا علم هواشناسی باشد چرا که از روی علائم بیماری می توان یک بیماری را تشخیص داد یا با بررسی وجود ابرهای خاص، هواشناسی کرد. بنابراین، آنچه در هنر به عنوان نشانه شناسی مورد بررسی و اهمیت قرار می گیرد، نشانه شناسی نمادین است که در واقع دستۀ سوم در الگوی پیرس می باشد.
در آخر این بحث باید به چند عنوان که در تفسیر و نشانه شناسی هنر، اعم از ادبیات، شعر نقاشی و غیره؛ توجه به آنها مهم است و تفاوت این الفاظ، که گاه با هم اشتباه شده و به جای هم گرفته می شوند؛ پرداخت.
2-6-3 نشان36
تصویری ملموس و مرئی است که به طور قراردادی برای بازنمایی یک فکر یا عنصر مادی و یا موضوعی اخلاقی در نظر گرفته می شود: پرچم، نشانۀ یک کشور است، نشان افتخار، جلال و بزرگی است.
2-6-4 خاصه37
واقعیت یا تصویری است برای دادن علامتی مشخص از یک شخصیت، از یک کلیت یا از یک وجود ذهنی: مثل بال که مشخصۀ نیروی هوایی است یا چرخ که نشان دهندۀ سازمانهای حمل و نقل است.
2-6-5 تمثیل38
تصویری است اغلب به قالب انسانی و گاهی حیوانی یا نباتی یا نمایشی از یک وضعیت، از یک فضیلت یا یک موجود: بطور مثال زن بالدار تمثیل پیروزی است و یا شاخ را تمثیل نعمت فراوانی و سعادت می دانند.
2-6-6 استعاره39
قیاس بین دو موجود یا دو وضعیت به وجود می آورد مثل این جمله: ” فصاحت این خطیب طوفان نوح است درکلام. “
2-6 -7 قیاس40
رابطه ای است میان موجودات و مفاهیمی که در اساس متفاوتند و فقط از جنبۀ خاصی مشابه اند: خشم خداوند فقط ارتباطی قیاسی با خشم بشری دارد و در اساس متفاوت است.
2-6-8 علامت41
تغییری است در ظاهر و یا درکاربرد معمول چیزی که ممکن است نوعی اغتشاش یا درگیری را آشکارکند.
2-6-9 مثل42
حکایتی است که دو مفهوم دارد و منظور از آن، جدا از مفهوم ظاهری اش؛ درسی اخلاقی نیز می باشد: ” بذرخوب روی زمین خوب می افتد.”
2-6-10 حکایت43
داستانی است آموزنده، افسانه ای اخلاقی که ازخلال داستانی تخیلی تعلیم می دهد.
« تمامی این اشکال استعاری درعلم بیان، دارای وجهی مشترک هستند وآن علامت است.» ( خزانه داری، 1385: 3 )
2-7 نشانه شناسی و قابلیت تحلیل متن

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید